عشق
مینا
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !! اگر دروغ رنگ داشت ؛
هر روز شايد ؛ ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر براستي خواستن توانستن بود ؛
محال نبود وصال !
و عاشقان که هميشه خواهانند؛
هميشه ميتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت ؛
هيچ کس را توان ان نبود که قدمي بردارد ؛
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي ...
و من شايد ؛ کمر شکسته ترين بودم
اگر غرور نبود ؛
چشمهايمان به جاي لبهايمان سخن نميگفتند ؛
و ما کلام محبت را در ميان نگاههاي گهگاهمان جستجو نميکرديم
اگر ديوار نبود ؛ نزديک تر بوديم ؛
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مکرر را در ميان زندان حبس نميکرديم
اگر خواب حقيقت داشت ؛
هميشه خواب بوديم
هيچ رنجي بدون گنج نبود ... ولي گنج ها شايد بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند ؛
دل ها سکه ها را بيش از خدا نمي پرستيدند
و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد ؛
تا ديگران از سر جوانمردي ؛
بي ارزش ترين سکه هاشان را نثار او کنند
اما بي گمان صفا و سادگي ميمرد ....
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛
همه کافر بودند ؛
و زندگي بي ارزشترين کالا يود
ترس نبود ؛ زيبايي نبود ؛ و خوبي هم شايد اگر عشق نبود ؛
به کدامين بهانه ميگريستيم وميخنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مياورديم؟
اري بي گمان پيش از اينها مرده بوديم ....
اگر عشق نبود
اگر کينه نبود؛
قلبها تمامي حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
اگر خداوند ؛
يک روز آرزوي انسان را براورده ميکرد
من بي گمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز هرگز نديدن مرا
انگاه نميدانم
براستي خداوند کداميک را مي پذيرفت?
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ سهراب سپهری اشک بی شک محرم راز دل است خوشترین موسیقی ساز دل است اشک فریاد و خروشی بی صداست در حقیقت بال پرواز دل است اشک این زیباترین حرف سکوت هم زبان عشق و هم راز دل است اشک یک عمرست با دل هم دل است میهمان سفره باز دل است حق با سکوت بود صدا در گلو شکست تا آمدن با تو خدا حافظی کنم بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم… هر روز که می گذره احساس می کنم بیشتر و بیشتر عاشقتر می شم و خدا را به خاطر این عشق هر لحظه شکر می کنم عشقی که در تمام وجودم جاریست و لبریز از احساسات عاشقانه... این عشقه ابدی را با دلی در انتظار نشسته تقدیم می کنم به عزیزترین کسم یگانه ستاره درخشان دلم ... واقعا که عشق زیباست و وازه ای که وصفش تمام نشدنیست هر چقدر که از عشق بگوییم باز هم کم است عشق همه ی زیباییها را در خود دارد زیبایی دوست داشتن... زیبایی بخشش... زیبایی انتظار... زیبایی گذشت... زیبایی بهار... زیبایی پاییز... زیبایی امید به وصال که زیباترین زیباییهاست و هر زیبایی که از ذهن بگذرد... به نظر شما میشه از این همه زیبایی گذشت؟ دلم براي کسي تنگ است !!! که چشمهاي قشنگش را به عمق آبي دريا مي دوخت . و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند . دلم براي کسي تنگ است كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد . دلم براي کسي تنگ است کسي که بي من ماند . کسي که با من نيست . دلم براي کسي تنگ است که بيايد و به هر رفتني پايان دهد. دلم براي کسي تنگ است که آمد رفت ...... و پايان داد. کسي .... کسي که من هميشه دلم برايش تنگ است...كسي كه دوستش دارم .... عاشقانــــــه.... هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد! دلم... دلم براي تو تنگ است
دکتر شريعتي
ازدوریت این زمانه بی رنگ شده
گم می شوم ودلم تورا می جوید
انگارنه انگار...!دلت سنگ شده
هربارنگوکه عشق من تردیداست
عشق علت مجنون شدن یک بیداست
هرباربگوکه دوستم داری وباز
ازنوبنویس منم دلم تنگ شده...
تو چه میدونی اونروزها به من چی گذشت
تو نبودی ببینی دربه دری هامو
تو کجا بودی ببینی اشکهامو؟
نبودی ببینی چطور اون شبهای بی ستاره ی من سحر شد
تو کجا بودی؟
اون وقتی که خیابونها رو زیر و رو می کردم واسه ی دیدنت
وقتهایی که بی تابت بودم
کجا بودی؟
تو می دونی دلتنگی با من چه ها کرد؟
می دونی دیونه ی چشمای یکی بودن یعنی چی؟
تو اصلا می دونی عاشقی یعنی چی؟
اون روز بارونی، بی تو، توی خیابون یادت میاد؟
اونقدر اشک ریختم که آسمون روش کم شد و رفت
تو نبودی ببینی وقتی از کوچه ی خاطرات رد می شدم چی کشیدم![]()
![]()
وای نبودی... ندیدی... من بی تو مردم![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

